نوشتن کسب و کار من است!

علاقه ام به ادبیات با حفظ شعر و قصه های کودکانه شکل گرفت و رفته رفته که وارد مدرسه شدم علاقمندی به نوشتن را هم کشف کردم. دوران مدرسه برای کارهای فوق برنامه، مقاله یا روزنامه ی دیواری به صورت هفتگی یا در مناسبت های مختلف تهیه می کردیم که جمله بندی ها، چسباندن کاغذهای رنگی با سخنانی از بزرگان و همینطور ستون های مختلف از موضوعاتی که به آن می پرداختیم را در خود جای می داد. حقیقتا کار لذت بخشی بود.

کمی بعد سر کلاس ادبیات و انشای فارسی معلمم به نوشتن و شعر گفتن تشویقم کرد و کم کم بیشتر دست به قلم می شدم و گاهی داستان یا شعر، گزارش وقایع روزانه و خاطره ای می نوشتم. با همه ی علاقه به نوشتن و ادبیات اما هیچ وقت نویسندگی را به عنوان یک حرفه ی جدی نگاه نمی کردم.

این به گمانم نوعی ضعف یا کمبود است که تا حد زیادی ریشه شاید یک بخشی از آن ریشه در ضعف سیستم آموزشی داشنه باشد که برای پرداختن به کارهای اساسی گاهی وقت کمتری هست و شاید هم بخشیش به خاطر تعدد علاقمندی های خود من در آن دوران بود که ناچار به انتخابم می کرد. سال ها بعد متوجه شدم که برعکس آنچه فکر می کردم نوشتن و به طور کلی آفرینش ادبی و هنری، بهترین سرگرمی و علاقمندی برایم است چون علاوه بر آن که در آن خود خودم هستم و همه ی نقاب ها و صورتک ها را کنار گذاشته و آنطور که دوست دارم، می شوم. احساس رضایت_درونی را به معنای واقعی احساس می کردم.

نویسنده ، شاعر و به طور کلی هنرمند نیازمند آن است تا از طریق خلق اثر هنری خود را به دنیا بشناساند و چه بسا بتواند در این راستا سبب ایجاد حس و حال خوب برای بقیه از طریق لذت ناشی از زیبایی و انتقال معنا شود.

شخصا از پس سال ها و تجارب مختلف به این درک رسیدم که هر کاری اگر از سر استعداد و علاقه ی راستین باشد دروازه های شادمانی را به روی انسان می گشاید.

حالا جرا ادبیات و از آن جزیی تر چرا نوشتن؟ چطور می شود که کسی راغب می شود مثلا سناریو و نمایشنامه بنویسد دیگری داستان و آن یکی هم رمان یا اصلا آثار غیر داستانی در حوزه های مختلف مثل روانشناسی ، موفقیت، مدیریت و … برای اینکه یشود به کسی عنوان نویسنده داد دلایل و انگیزه های مختلفی ممکن است وجود داشته باشد که بعضی از آنها را اینجا می آوریم:

۱-علاقه یا نیاز به نوشتن؟

همه ما وقتی کودک و نوجوان بودیم بیشتر از احساساتمان می نوشتیم مخصوصا نوشتن برای تخلیه شدن از احساسات منفی تلنبار شده در وجود واقعا گره گشاست و حتی می تواند در مدرسه به عنوان یک شیوه ی اجرایی مفید به دانش آموزان آموزش داده شود تا از مهارت نوشتن به عنوان راهی بیرون ریختن هیجانات و احساسات بهره گرفته و از سرکوب و انکار عواطف دست بردارند. اینطوری هم با خود و نیازهایشان بهتر و بیشتر آشنا می شوند و هم برای بعضی از مشکلات و چالش ها راهکاری بیابند. این حس را خیلی از آدم ها ممکن است تجربه کرده باشند. اینکه برای تخلیه یا شفاف شدن ذهنشان بنویسند و این نوشتن را برای آنها به نوعی نیاز تبدیل می کند.

۲-تفریح و نوشتن

از روی تفنن می آیی در اینستاگرامت متنی می نویسی و میگذاری یا می روی دفترچه ی خاطراتت را چند خطی سیاه میکنی. یک جور سرگرمی که با نوشتن عایدت می شود اما انگار برایت حکم تفنن را دارد نه دغدغه ی کار جدی و اصولی. همان حین، حس نشاطی به آدم دست می دهد و تا چند وقت ممکن است سراغش نرود.

۳-نوشتن از سر شوق

جایی که دیگر نه از روی عادت صرف، ضرورت و نیاز و یا تفریح بلکه از سر شوق نوشتن است که فرد می نویسد، از سر اینکه می داند استعدادش را دارد و مستمر می نویسد، مساله کاملا جدی است. اینجا دیگر نگاه به نوشتن، بلند مدت است و در برنامه ی روزانه ات برایش جا باز میکنی. اصلا نوشتن دغدغه ات می شود و انگار بدون آن چیزی کم داری. این طور نوشتن است که حتی نیاز و عادت و تفنن و سرگرمی را هم در خودش دارد و برای همین عالی ترین نوع نویسندگی، این است که از سر شوق بنویسی. کسب و کار نویسندگی اگر از سر شوق باشد رونقش افزون است.

✍حدیث خداداد

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *